نویسنده = توران منصوری
تعداد مقالات: 2
ارزیابی مواضع ‌سیاسی نهضت آزادی در فرایند جنگ تحمیلی (با تأکید بر مواضع نمایندگان مجلس شورای اسلامی)

ارزیابی مواضع ‌سیاسی نهضت آزادی در فرایند جنگ تحمیلی (با تأکید بر مواضع نمایندگان مجلس شورای اسلامی)

دوره 12، شماره 1، بهار 1402، صفحه 7-30

توران منصوری، محمدجواد هراتی

چکیده رفتار گروه سیاسی نهضت آزادی در قبال تحولات انقلابی ایران و علل این رفتار همواره مورد توجه پژوهشگران تاریخ معاصر بوده است. بر این اساس ارزیابی عملکرد و ویژگی‌های رفتاری گروه نهضت آزادی در دوران دفاع مقدس از موضوعات مهم و در خور توجه پژوهش است. به نظر می‌رسد این جریان سیاسی مواضع ضد و نقیضی در قبال جنگ ایران و عراق اتخاذ کرده است از این رو، مقاله حاضر با رویکرد تحلیلی-توصیفی و مطالعات اسنادی تلاش دارد با کاربست نظریه واگرایی سیاسی، به این سوال پاسخ دهد که«زمینه‌های واگرایی سیاسی نهضت آزادی در فرایند جنگ تحمیلی چه بود و در این میان نمایندگان مجلس شورای اسلامی چه مواضعی اتخاذ کردند؟» یافته‌های مقاله نشان می‌دهد که در آغاز منازعه عراق و ایران، گروه نهضت آزادی به حمایت نظری از دفاع مقدس پرداختند اما پس از گذشت مدت زمان کوتاهی و پس از بازپس‌گیری خرمشهر در 3 خرداد 1363، مواضع این گروه با دگردیسی مواجه گردید و عملکرد نظام سیاسی ایران در مدیریت جنگ تحمیلی را مخالف منافع ملی ایرانیان تلقی کردند. این مواضع موجب گردید تا عموم نمایندگان مجلس شورای اسلامی در برابر آنها صف‌آرایی کنند و مواضع آنها را ناشی از تمایل به غرب، همکاری با گروه‌های معاند انقلاب اسلامی و تقابل با ولایت فقیه ارزیابی کنند.

آزمون‌پذیری نظریه انقلاب اجتماعی با انقلاب‌های مصر و تونس

آزمون‌پذیری نظریه انقلاب اجتماعی با انقلاب‌های مصر و تونس

دوره 8، شماره 1، بهار 1398، صفحه 207-227

محمدجواد هراتی، توران منصوری

چکیده تحولات بزرگی که در چند سال اخیر در جهان عرب اتفاق افتاد و پس­لرزه­های آن همچنان ادامه دارد، توجه بسیاری از محققان و تحلیل­گران در حوزه انقلاب­ها را به خود جلب کرده است. در این میان نظریه­های ساختارگرایانه از مهم­ترین رویکردهای پژوهشگران در تبیین انقلاب­ها است. در میان این نظریه­ها،‌ نظریه انقلاب اجتماعی در کتاب«دولت­ها و انقلاب­های اجتماعی» مشهورترین نمونه در میان نسل سوم نظریه­های انقلاب می­باشد. اما با توجه به آنچه که اسکاچپول اذعان دارد،‌ نظریه وی توانایی تبیین انقلاب ایران را ندارد. از اینرو سؤالی که ایجاد می­شود این است که آیا اسکاچپول باید تنها نظریه­اش را در مورد ایران تغییر دهد یا خیر و این نظریه توانایی تبیین سایر انقلاب­های جهان اسلام را دارد. بنابراین هدف مقاله، «مقایسه انقلاب­های مصر، تونس» بر اساس نظریه انقلاب اجتماعی است. سؤال اصلی این مقاله این است که آیا نظریه انقلاب اجتماعی قابلیت تبیین انقلاب­های مصر و تونس را دارد؟ فرضیه مقاله این است که نظریه انقلاب اجتماعی نه تنها توانایی تببین انقلاب ایران را ندارد بلکه این امر در مورد سایر انقلاب­های جهان اسلام نیز صدق می­کند.