کلیدواژه‌ها = مدرنیته
تعداد مقالات: 2
مدرنیزاسیون، اقتصاد رانتی و برساخته شدن هویت اجتماعی در دوره پهلوی دوم:درک انتقادی امر سیاسی

مدرنیزاسیون، اقتصاد رانتی و برساخته شدن هویت اجتماعی در دوره پهلوی دوم:درک انتقادی امر سیاسی

دوره 15، شماره 3، پاییز 1405

علی اشرف نظری، پرهام پوررمضان

چکیده ورود ایران به مرحله مدرنیزاسیون در دوران پهلوی دوم، با نوعی گسست ساختاری و تعارض آشکار با سنت های پیشین همراه شد. در حالی که در غرب، نوسازی معمولاً برآمده از تحولات درونی، نهادپذیری سیاسی و گسترش تدریجی مشارکت اجتماعی بود، در ایران این فرایند عمدتاً بر درآمدهای نفتی و اقتصاد رانتی متکی شد. این ویژگی، تأثیری بنیادین بر ماهیت «امر سیاسی» و چگونگی شکل‌گیری «هویت اجتماعی» در ایران گذاشت.با توجه به موارد مذکور، پرسش اصلی پژوهش را می‌توان ؛اقتصاد رانتی و پروژه مدرنیزاسیون دولتی در دوره پهلوی دوم چگونه بر، ساخت هویت اجتماعی و شکل‌گیری امر سیاسی در ایران تأثیر گذاشت؟دانست.در این پژوهش فرض بر آن است که اقتصاد تکیه‌دار بر نفت در این دوره، به تمرکز قدرت در دست دولت و تضعیف نهادهای مدنی انجامید. در نتیجه، هویت مدرن نه به صورت طبیعی، که به شکلی تصنعی وبرساخت شکل گرفت و به جای ایجاد پیوند اجتماعی، شکافی عمیق بین دولت و ملت ایجاد کرد.در پایان، با تحلیل کیفی داده‌هامی‌توان دریافت که مدرنیته دوره پهلوی دوم به دلیل عدم اتکا به خواست و مشارکت واقعی مردم، نتوانست مبانی مشروعیت‌بخش و هویت اجتماعی پایدار ایجاد کند. شکل‌گیری «هویتی دوپاره و بحرانی» درجامعه‌ای که در ظاهر مدرن می‌نمود، ولی در باطن با بیگانگی فرهنگی و گسست معنوی روبه‌رو بود. این تعارض کلان درونی، در نهایت به نارضایتی گسترده‌ای انجامید که یکی از عوامل اساسی وقوع انقلاب ۱۳۵۷ شد. تجربه این دوره به وضوح نشان می‌دهد که نوسازی واقعی و پایدار، تنها با سرمایه مالی و پروژه‌های عمرانی دولتی محقق نمی شود.

سکولاریزاسیون پهلوی؛ از رویای تجدد تا تثبیت اقتدارگرایی

سکولاریزاسیون پهلوی؛ از رویای تجدد تا تثبیت اقتدارگرایی

دوره 13، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 7-28

زهرا احمدی، محمد رسول آهنگران، حسین رضائی

چکیده سکولاریزاسیون در ایران از جمله سیاست‌هایی بود که در سایه‌ سار مدرنیته به دغدغه اصلی رضاشاه تبدیل شد و بر همین اساس در دستور کار دولت پهلوی اول قرار گرفت. اقداماتی از جمله کاهش قدرت روحانیت، حذف شعائر مذهبی، کشف حجاب اجباری، ایجاد نظام حقوقی و قضایی نوین، تاسیس نهادهای نوین، تحول در سیستم آموزشی و... همگی با هدف حذف نقش نهاد مذهب در جامعه ایران محقق شد. اما پرسش قابل طرح اینکه، اقدامات صورت گرفته با هدف سکولارسازی جامعه ایران بود و یا با هدف تثبیت اقتدارگرایی؟ چراکه دولت سکولار به دنبال حذف دین یا اعطای برتری به دین خاصی نیست، بلکه با حفظ بی‌طرفی خود ضامن آزادی مذهبی پیروان ادیان و مذاهب است. دشمنی رضاشاه با نهادها و مظاهر دینی با هدف حذف قدرت رقیب، بیانگر آن است که سکولاریسم در این عصر حربه‌ای در ید قدرت بلامنازع دولت برای نیل تثبیت اقتدار، استبداد و ایدئولوژی مورد نظر خود بوده‌است. در این میان مطالعه سکولاریسم ایرانی و روند شکل‌گیری آن، سیاست‌های رضاشاه در تحقق پروژه سکولاریزاسیون و تاثیر وجایگاه اندیشه شیعی در جامعه ایرانی، در بررسی علل ناکامی رویای سکولاریزاسیون پهلوی اول در ایران مورد توجه خواهد بود.