کلیدواژه‌ها = بحران هویت
تعداد مقالات: 3
نقش توسعه‌نیافتگی سیاسی رژیم پهلوی دوم در زمینه‌سازی انقلاب اسلامی

نقش توسعه‌نیافتگی سیاسی رژیم پهلوی دوم در زمینه‌سازی انقلاب اسلامی

دوره 12، شماره 3، پاییز 1402، صفحه 187-206

نجات محمدی فر

چکیده توسعه همه‌جانبه (توسعه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی) دغدغه بسیاری از رهبران سیاسی جهان است با این حال در عمل عدم توازن بین سطوح مختلف توسعه نه تنها باعث ناکارآمدی رژیم حاکم شده بلکه زمینه‌های سقوط آنرا نیز فراهم می‌کند. از طرف دیگر وجود بحران‌های سیاسی پی‌در‌پی مانند بحران مشروعیت، بحران هویت، بحران مشارکت، بحران نفوذ و بحران توزیع یک رژیم را به ورطه نابودی می‌کشاند. رژیم پهلوی دوم نیز از این قاعده مستثنی نبوده به گونه‌ای که عدم توازن در سطوح مختلف توسعه (ناهمگونی توسعه) و وجود بحران‌های سیاسی، زمینه‌های پیروزی انقلاب اسلامی و سقوط رژیم پهلوی را فراهم ساخت. بر این اساس، هدف اصلی پژوهش حاضر نقش توسعه‌نیافتگی سیاسی رژیم پهلوی دوم در زمینه‌سازی انقلاب اسلامی بر اساس نظریه‌های لوسین‌پای و ساموئل هانتینگتون می‌باشد. روش تحقیق در این مقاله توصیفی-تحلیلی و ابزار گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه‌ای و اینترنتی می‌باشد. نتایج حاصل از پژوهش نشان می‌دهد که توسعه‌نیافتگی سیاسی رژیم پهلوی در نتیجه انباشت بحران مشروعیت، بحران هویت، بحران مشارکت، بحران نفوذ و بحران توزیع و ناهمگونی توسعه باعث شد این رژیم نه تنها با موفقیت آن‌ها را حل نکرد بلکه این بحران‌ها تراکم پیدا کرد و ضمن ناکارآمد کردن رژیم، ظرفیت‌های نوسازی ایران را از بین برد و در نهایت باعث سقوط رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی گردید.

اندیشه سیاسی فدائیان اسلام و علل پیدایش آن

اندیشه سیاسی فدائیان اسلام و علل پیدایش آن

دوره 12، شماره 1، بهار 1402، صفحه 79-98

سید رضا موسوی، سجاد کمالی

چکیده جمعیت فدائیان اسلام یکی از مهم‌ترین گروه‌های سیاسی در دهه 20 و 30 و از تاثیرگذارترین گروه‌های سیاسی ایران معاصر است. این گروه مهم‌ترین سازمان سیاسی- مذهبی آن عصر بوده است. از آنجا که هر کنشی از اندیشه‌ای نشئت می‌گیرد، این پژوهش با تکیه بر روش توصیفی- تحلیلی، تعریف لئو اشتراوس از اندیشه سیاسی و نظریه تئوری ادواری جنبش‌های اسلامی هرایر دکمجیان، سعی بر توضیح اندیشه سیاسی این جمعیت و پیدا کردن علل پیدایش آن دارد. بنابراین طرز تلقی این جمعیت درباره سیاست و حکومت مانند اعدام انقلابی به مثابه دفاع، ترساندن دشمنان، تاکید بر کارگزار به جای ساختار، اسلامگرایی، سوسیالیسم اسلامی، نظام تعلیم و تربیت دینی، اصلاح نهاد دین، مخالفت با مشروبات الکلی، انطباق اسلام با دولت مدرن، عدالت‌گرایی و کمک به محرومین، اتحاد مسلمین، آرمانشهر اسلامی و مبارزه با کمونیسم بررسی شده و بحران‌هایی که موجب پیدایی اندیشه سیاسی فدائیان اسلام شده است، بیان می‌شود که مهم‌ترین آن، بحران هویت ناشی از سیاست‌های پهلوی اول و مهمتر از همه، پدیده کسروی است.

گذار نسلی در تجربه جمهوری اسلامی ایران

گذار نسلی در تجربه جمهوری اسلامی ایران

دوره 8، شماره 1، بهار 1398، صفحه 97-119

علیرضا زهیری

چکیده جامعه­شناسان عوامل متعددی را در تغییرات اجتماعی مؤثر می­دانند. در این میان گردش بی­وقفه جمعیت از طریق از میان رفتن نسل­های قدیمی­تر و پیدایش نسل­های تازه به گونه­ای پیوسته در همه جوامع رخ می­دهد. این موضوع مورد توجه اغلب پژوهشگران علوم اجتماعی می­باشد. پدیده­هایی همچون «تفاوت نسل­ها» و یا «گسست نسل­ها» که از عوامل مؤثر در دگرگونی­های اجتماعی دوران جدید بشمار می­آیند ، محصول چنین فرایندی است. بی­گمان فاصله میان نسل پیشین و نسل جدید به دلیل تغییر در برخی باورها و تفاوت در ادبیات و منطق فهم پدیده­ها و درگیرشدن با شرایط جدید ، مطالبات تازه­ای را برای نسل تازه پدید می­آورد. جوانان در نقطه چرخش تاریخی این جابجایی نسلی قرار می­گیرند. تلاش آنان هم برای انجام تغییر و هم طرح نظریات و خواسته­های جدید با توجه به تنوع و گستردگی آنان ، در عرصه­ها و زمینه­های گوناگون نمود پیدا می­کند و از این جاست که پدیده­ای تحت عنوان «اختلاف نسلی» پیش می­آید. از آنجا که روابط بین نسلی دربردارنده همبستگی اجتماعی و منافع ملی است ، کوشش­های فراوانی برای تعیین این بخش از آسیب­های اجتماعی به وقوع پیوسته است. عبور مؤفقیت­آمیز از شرایط تحول نسلی به شرایط جامعه­پذیری بستگی دارد. جامعه­پذیری مهم­ترین عامل برای برداشتن شکاف­های اجتماعی در زمانی است که نسل­ها به طور مشخص در حال عوض شدن هستند. چنانچه الگوهای نسل­های پیشین برای نسل­ نو اقناع کننده باشد ، شکاف­های نسلی قابل تحمل بوده و جامعه دچار بحران هویت نمی­گردد.
نظام­های سیاسی مهم­ترین منبع جامعه­پذیری بشمار می­آیند که از طریق افزایش ظرفیت­های خود برای پاسخ به مطالبات و انتظارات نسل جدید کوشش می­کنند تا فاصله­ها را کاهش داده و قابل تحمل سازند. چنانچه اختلالاتی در کارکردهای نظام سیاسی پدید آید گسست میان نسل­ها رخ خواهد داد و بحران هویت پیامد آن خواهد بود. حال پرسش این است که نقش سامانه سیاسی پس از انقلاب در مناسبات نسلی چگونه بوده است؟