دوره و شماره: دوره 15، شماره 3 - شماره پیاپی 58، پاییز 1405 
تعداد مقالات: 2

مدرنیزاسیون، اقتصاد رانتی و برساخته شدن هویت اجتماعی در دوره پهلوی دوم:درک انتقادی امر سیاسی

علی اشرف نظری، پرهام پوررمضان

چکیده ورود ایران به مرحله مدرنیزاسیون در دوران پهلوی دوم، با نوعی گسست ساختاری و تعارض آشکار با سنت های پیشین همراه شد. در حالی که در غرب، نوسازی معمولاً برآمده از تحولات درونی، نهادپذیری سیاسی و گسترش تدریجی مشارکت اجتماعی بود، در ایران این فرایند عمدتاً بر درآمدهای نفتی و اقتصاد رانتی متکی شد. این ویژگی، تأثیری بنیادین بر ماهیت «امر سیاسی» و چگونگی شکل‌گیری «هویت اجتماعی» در ایران گذاشت.با توجه به موارد مذکور، پرسش اصلی پژوهش را می‌توان ؛اقتصاد رانتی و پروژه مدرنیزاسیون دولتی در دوره پهلوی دوم چگونه بر، ساخت هویت اجتماعی و شکل‌گیری امر سیاسی در ایران تأثیر گذاشت؟دانست.در این پژوهش فرض بر آن است که اقتصاد تکیه‌دار بر نفت در این دوره، به تمرکز قدرت در دست دولت و تضعیف نهادهای مدنی انجامید. در نتیجه، هویت مدرن نه به صورت طبیعی، که به شکلی تصنعی وبرساخت شکل گرفت و به جای ایجاد پیوند اجتماعی، شکافی عمیق بین دولت و ملت ایجاد کرد.در پایان، با تحلیل کیفی داده‌هامی‌توان دریافت که مدرنیته دوره پهلوی دوم به دلیل عدم اتکا به خواست و مشارکت واقعی مردم، نتوانست مبانی مشروعیت‌بخش و هویت اجتماعی پایدار ایجاد کند. شکل‌گیری «هویتی دوپاره و بحرانی» درجامعه‌ای که در ظاهر مدرن می‌نمود، ولی در باطن با بیگانگی فرهنگی و گسست معنوی روبه‌رو بود. این تعارض کلان درونی، در نهایت به نارضایتی گسترده‌ای انجامید که یکی از عوامل اساسی وقوع انقلاب ۱۳۵۷ شد. تجربه این دوره به وضوح نشان می‌دهد که نوسازی واقعی و پایدار، تنها با سرمایه مالی و پروژه‌های عمرانی دولتی محقق نمی شود.

واکاوی الگوی مبارزاتی دانشجویان در انقلاب اسلامی از تقابل تا کنش مدنی با اتکا بر نظریه گذار مسالمت‌آمیز جین شارپ

عادل تمیمی، شیوا جلال پور، فریدون اکبرزاده، حسین کریمی فرد

چکیده جنبش دانشجویی ایران در آستانۀ انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، دستخوش دگردیسی راهبردی از مبارزۀ مسلحانه به مقاومت مدنی شد. با وجود پیشینۀ قریب به دو دهه کنش‌های چریکی در میان دانشجویان، مسئلۀ محوری پژوهش، تبیین این گذارِ بنیادین است که نیازمند شناسایی عواملی بوده که در تعامل با یکدیگر، زمینه‌ساز تغییر الگوی مبارزاتی شده‌اند.
پرسش اصلی پژوهش آن است که «کدام عوامل و سازوکارهایی موجب تغییر الگوی مبارزاتی جنبش دانشجویی از کنش رادیکال و مسلحانه به مقاومت مدنی و غیرخشونت‌آمیز در سال‌های پایانی دوران پهلوی گردید؟» برای پاسخ، روش تحقیق تاریخی‑تحلیلی با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای به کار گرفته شده و داده‌ها در چارچوب نظری «مقاومت مدنی» جین شارپ و رویکرد ساختاری‑کارگزاری تحلیل شده‌اند.
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که سه دسته عامل : ناکامی گروه‌های چریکی در جلب حمایت توده‌ای ؛ گسترش جامعۀ مدنی و نهادهای واسط (روحانیت مبارز، روشنفکران دینی، بازاریان و کارگران) ؛ و تغییر در گفتمان مسلط دانشجویی تحت تأثیر آرای روشنفکرانی چون دکتر شریعتی و تجربۀ کنش‌های نمادینی همچون «شب‌های شعر گوته» در این گذار نقش تعیین‌کننده داشته‌اند. جنبش دانشجویی با به‌کارگیری سه راهبرد شارپ – اعتراض و ترغیب (تظاهرات)، عدم‌همکاری (اعتصابات و تحصن‌ها) و مداخلۀ غیرخشونت‌آمیز (تبدیل دانشگاه به پایگاه اپوزیسیون) – توانست الگوی مبارزاتی خود را به کنش جمعی فراگیر تبدیل نماید.
نتایج حاکی از آن است که گذار راهبردی جنبش دانشجویی، نه یک تغییر تاکتیکی مقطعی، بلکه حاصل تحول هم‌زمان در سه سطح «کارگزاران» (شکست تجربۀ چریکی)، «نهادها» (گسترش جامعۀ مدنی) و «گفتمان» (نفوذ اندیشۀ دینی اصلاح‌طلبانه) بوده است. بدین‌ترتیب، پژوهش حاضر نشان می‌دهد که پاسخ به پرسش فوق، از طریق تبیین تعامل پیچیدۀ «ناکامی راهبرد پیشین»، «تغییر فرصت‌های سیاسی» و «بازتعریف هویتی» کنشگران، در چارچوب نظریۀ مقاومت مدنی امکان‌پذیر است.