دوره و شماره: دوره 15، شماره 1 - شماره پیاپی 56، بهار 1405 
تعداد مقالات: 10

کارکرد گرایی نهاد دولت صفویه در تکوین و تحول نظریه ولایت فقیه

مهدی الماسی، ابراهیم کلانتری

چکیده کارکردگرایی نهاد دولت صفوی در تکوین و تحول نظریه ولایت فقیه


چکیده
نظریه ولایت فقیه به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مبانی فقه سیاسی شیعه، در دوره پیش از صفویه عمدتاً در حوزه‌های محدود حسبه، قضاء و اوقاف مطرح بود و کمتر به عرصه سیاست و مدیریت کلان وارد می‌شد. چالش اصلی، فقدان بستر نهادی و حمایت سیاسی برای بسط آن به قلمرو عمومی بود. پژوهش حاضر با رویکرد «نهادگرایی تاریخی» و روش تحلیل تاریخی–کارکردی، به تبیین نقش دولت صفوی در انتقال این نظریه از حوزه نظریات محدود فقهی به یک ساختار عملی حکومتی پرداخته است. بررسی اسناد، متون فقهی و شواهد تاریخی نشان می‌دهد که پیوند راهبردی میان نهاد سلطنت صفوی و نهاد فقاهت، عامل اصلی این تحول بوده است. یافته‌های علمی پژوهش بیانگر آن است که دولت صفوی، با هدف تحکیم مشروعیت و تثبیت قدرت، شبکه‌ای سازمان‌یافته از نهادها و نمادهای دینی ایجاد کرد؛ از تأسیس دیوان قضا و منصب شیخ‌الاسلامی تا ساماندهی نظام اوقاف و تقویت شعائر عمومی شیعی. شخصیت‌هایی چون محقق کرکی با بهره‌گیری از حمایت سلطنت، نظریه نیابت عامه را به اجرا گذاشتند و جایگاه فقیه را به «حاکم شرع» با اختیارات فراگیر ارتقا دادند. این روند، الگویی پایدار از تعامل و مشروعیت‌بخشی متقابل میان سلطان و فقیه پدید آورد که آثار آن تا جنبش‌های متأخر، از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی، امتداد یافت. نتیجه آنکه تحول ولایت فقیه در عصر صفوی، نه صرفاً یک تطور درون‌فقهی، بلکه محصول مستقیم کارکرد نهادی دولت بود که میراثی برگشت‌ناپذیر در تاریخ اندیشه سیاسی شیعه بر جای گذاشت.

ویژگی‌های کارکنان نیروهای مسلح از منظر متون (قرآن و نهج‌البلاغه) و اندیشه رهبران انقلاب اسلامی؛ پژوهش کیفی با استفاده از راهبرد نظریه داده بنیاد

مظاهر یوسفی امیری، عباس اسلامی، غلامرضا یسلیانی

چکیده یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های اصلی نیروهای مسلح، منابع انسانی است که نقشی کلیدی در تأمین امنیت و اقتدار کشور ایفا می‌کند. به گونه‌ای که عملکرد مطلوب نیروهای مسلح به ویژگی‌های کارکنان آن بستگی دارد. از آنجایی که مطالعه درخور توجهی در مورد ویژگی‌های کارکنان نیروهای مسلح تراز انقلاب اسلامی صورت نگرفته است، در این پژوهش به واکاوی ویژگی‌های کارکنان نیروهای مسلح از منظر متون اسلامی (قرآن و نهج‌البلاغه) و اندیشه رهبران انقلاب اسلامی پرداخته می‌شود. این پژوهش از نظر نوع داده‌ها، کیفی و از نظر هدف، توسعه‌ای-کاربردی و از نظر روش، مبتنی بر راهبرد نظریه داده بنیاد است. جامعه‌ی پژوهش شامل متون اسلامی (قرآن و نهج‌البلاغه) و محتوای سخنان، بیانات و فرامین رهبران انقلاب اسلامی است. جهت گردآوری اطلاعات، از روش داده بنیاد در تحقیق اسلامی (خنیفر و همکاران، 1390) استفاده شده است. پس از اینکه مدخل‌های مرتبط با موضوع با نظر خبرگان شناسایی گردید، متون اسلامی و اندیشه‌های رهبران انقلاب از کارکنان نیروهای مسلح توسط محققان بازخوانی و ویژگی‌های آنان در قالب 56 مفهوم استخراج گردید. در مرحله بعد، با استفاده از نتایج به دست آمده، ویژگی‌های کارکنان در دو بعد اخباری و انشایی و در چهار مؤلفه (بینشی، روشی، منشی و کنشی) طبقه‌بندی ‌گردید. نتایج این پژوهش در بسط نظری ویژگی‌های کارکنان نیروهای مسلح انقلاب اسلامی مؤثر بوده و رهنمودهایی ضمنی برای فهم متون اسلامی و اندیشه‌های رهبران انقلاب به اندیشمندان، نظامیان و فرماندهان نیروهای مسلح ارائه می‌دهد.

هستی‌شناسی سیاسی و آینده‌سازی تمدنی: رهیافت گفتمان انقلاب اسلامی

مسعود ناظری، عین الله کشاورز ترک

چکیده پژوهش حاضر با هدف تبیین نقش هستی‌شناسی سیاسی در فرآیند آینده‌سازی تمدنی از منظر گفتمان انقلاب اسلامی انجام شده که چارچوبی تلفیقی برای فهم و تحقق فعل آینده‌ساز در فلسفه سیاسی معاصر ارائه می‌کند. ساختار نظری پژوهش بر سه سطح گفتمان، هستی‌شناسی و آینده‌سازی استوار است؛ در سطح نخست، با کاربست تحلیل گفتمان لاکلائو و موفه بر اندیشه‌ها و بیانات امام خمینی(ره)، آیت‌الله خامنه‌ای و بیانیه گام دوم، "اسلام ناب محمدی(ص)" به عنوان دال مرکزی و کانون معناساز گفتمان شناسایی گردید؛ گفتمانی که از طریق زنجیره‌های هم‌ارزی و تمایز، در مقابل گفتمان‌های رقیب، مفاهیمی چون انسان، عدالت، استقلال و پیشرفت را در افق الهی بازتعریف می‌کند. در سطح دوم با استفاده از هستی‌شناسی سیاسی مارچارت، امر سیاسی به مثابه عرصه خودآگاهی هستی جمعی تبیین گردید؛ جایی که کنش سیاسی فراتر از رقابت قدرت، فرآیند آشکارسازی بودن جمعی و حضور امت، و همچنین گذر از تفکر انقلابی به هستی انقلابی است. در سطح سوم براساس رویکرد آینده‌پژوهی هنجاری میلر و پولی، آینده‌سازی تمدنی به مثابه تحقق اراده الهی در کنش انسانی و اجتماعی نمایان گردید. دستاورد نهایی پژوهش، الگویی سه سطحی است که با پیوند منطقی معنا، وجود و آینده، مبنایی برای ایجاد نظری تمدن نوین اسلامی فراهم می‌آورد.

بررسی مقایسه ای موانع اجتماعی توسعه پایدار در جمهوری اسلامی ایران باکشور عربستان

یونس حسن پور، مهدی مطهر نیا، رضا پریزاد

چکیده این مقاله با رویکرد توصیفی-مقایسه‌ای به بررسی و تحلیل موانع اجتماعی توسعه پایدار در جمهوری اسلامی ایران و عربستان سعودی می‌پردازد. هدف پژوهش، شناسایی، مقایسه و تبیین موانع کلیدی در دو کشور با توجه به زمینه‌های فرهنگی، نهادی و اجتماعی خاص هر یک است. نتایج حاصل از تحلیل منابع آماری و مطالعات بنیادی نشان می‌دهد که هر دو کشور با چالش‌هایی چون ضعف مشارکت اجتماعی، سلطه ساختارهای سنتی و مذهبی، نابرابری‌های جنسیتی و اجتماعی، تمرکز قدرت و کمبود شفافیت نهادی مواجه‌اند، اما نمود و شدت این موانع بر اساس ویژگی‌های بومی تفاوت دارد. در ایران، مقاومت نهادهای سنتی نسبت به اصلاحات، بی‌اعتمادی نهادی و پراکندگی سرمایه اجتماعی مهم‌ترین چالش‌ها محسوب می‌شود، در حالی که در عربستان سعودی سلطه فرهنگ قبیله‌ای و مذهبی، نقش محدود زنان و تمرکز شدید ساختار سیاسی بر روند توسعه پایدار سایه انداخته است. پژوهش ضمن تحلیل تطبیقی ریشه‌های این موانع، تأکید می‌کند که غلبه بر چالش‌های توسعه پایدار نیازمند رویکردهای نهادینه‌شده، تقویت مشارکت مدنی و اجتماعی، ارتقاء نظام آموزشی با محوریت آگاهی انتقادی، سیاست‌گذاری بومی و کاهش شکاف‌های منطقه‌ای و جنسیتی است. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود هر دو کشور با بازنگری در ساختارهای حقوقی و فرهنگی، شفاف‌سازی و پاسخگویی در نظام حکمرانی، و تقویت زیرساخت‌های اجتماعی و مدنی، بستر لازم برای تحقق توسعه پایدار را فراهم آورند. نوآوری مقاله در ارائه تصویری مقایسه‌ای از موانع اجتماعی توسعه پایدار و ارائه راهکارهای متناسب با بستر هر کشور است و می‌تواند به سیاست‌گذاران و پژوهش‌گران در برنامه‌ریزی‌های آتی کمک کند.

تحلیل مضمونی برابری در نظام مردم سالار دینی مبتنی بر اندیشه سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای(مدظله)

مرتضی بیاتی کمیتکی، رسول برجیسیان، احمد Azin

چکیده بیان مسئله: تحقق برابری، از اهداف همه پیامبران الهی، مکاتب فکری و رهبران مذهبی بوده است. و بسیاری از کنش های اجتماعی و جامعه شناسی و سیاسی امروزه حول محور واژه برابری شکل گرفته است. هدف پژوهش: تحلیل مضمونی مفهوم برابری در منظومه فکری آیت‌الله خامنه‌ای در نظام مردم سالار دینی، است. روش شناسی: برای تحقق این هدف، با استفاده از روش تحلیل مضمون سخنان و بیانات مقام معظم رهبری، مورد واکاوی قرار گرفته است. ابتدا با مراجعه به سخنرانی‌ها، متون و یادداشت‌های مرتبط با موضوع از منظر ایشان؛ 42 مورد مضامین پایه ای، سپس با دقت 13 مورد، مضامین سازمان دهنده و در پایان مضامین فراگیر شناسایی و آشکار شدند. مهمترین یافته‌های پژوهش عبارتند از: برابری در حکومت اسلامی، برابری فرصت ها و امکانات، برابری در برابر قانون، برابری ملّت ها و برابری نژادی، نفی برابری جنسیتی در غرب، نقد ادعای برابری در غرب. تحلیل یافته‌ها نشان داد: در اندیشه حضرت آیت الله خامنه ای، برابری از اهمّیت بسیار بالایی برخوردار است، از نظر ایشان، برابری با عدالت تفاوت دارد، در نظام جمهوری اسلامی برابری وجود دارد، در حالی که برابری واقعی در جوامع غربی، به ویژه در آمریکا، علیرغم ادعاهایشان، وجود ندارد.

تحلیل‌گفتمان پیام‌های آیت‌الله‌خامنه‌ای دررابطه باتجاوز رژیم‌صهیونیستی‌ به ایران براساس‌رویکرد نورمن فرکلاف

امین صادقی بکیانی

چکیده این مقاله با هدف تحلیل گفتمان پیام‌های آیت‌الله خامنه‌ای در رابطه با تجاوز رژیم صهیونیستی به ایران، از دیدگاه گفتمان انتقادی و با استفاده از رویکرد قدیم و جدید نورمن فرکلاف انجام شده است. این پژوهش کیفی از نوع تحلیل محتوایی و گفتمانی است و جامعه آماری آن شامل تمامی پیام‌های منتشر شده از سوی آیت‌الله خامنه‌ای در زمان تجاوز نظامی رژیم صهیونیستی به ایران است. نمونه‌گیری به‌صورت هدفمند انجام شده و چهار پیام کلیدی مورد تحلیل قرار گرفته‌اند. داده‌ها از طریق مطالعه اسنادی جمع‌آوری شدند و با استفاده از چارچوب نظری فرکلاف تحلیل گردیدند. روایی و پایایی تحقیق با استفاده از روش‌های تأیید اسنادی و تحلیل چندگانه تضمین شد. یافته‌ها نشان دادند که گفتمان رهبری در این پیام‌ها با استفاده از مضامین مقاومتی، دینی و ملی، به تقویت انسجام اجتماعی، مقابله با تبلیغات دشمن و تقویت هویت ملی-دینی کمک کرده است. همچنین، این گفتمان به عنوان گفتمانی جایگزین، گفتمان وابسته به غرب را به چالش کشیده و موانع فرهنگی و سیاسی را شناسایی کرده است. در نهایت، چارچوب فرکلاف به‌خوبی توانسته رابطه بین زبان، قدرت و بافت اجتماعی را در ساختار گفتمانی رهبری آشکار کند.

تاثیر اینستاگرام بر افزایش احساس محرومیت نسبی و نقش آن بر ادراک کارآمدی نظام جمهوری اسلامی ایران

داود فیض افرا

چکیده با افزایش نفوذ اینستاگرام در ایران، بازنمایی‌های سبک زندگی لوکس، مصرف‌گرایی افراطی و مقایسه‌های فراملی، زمینه شکل‌گیری یا تشدید احساس محرومیت نسبی و کاهش ادراک کارآمدی نظام جمهوری اسلامی را فراهم کرده است. این پژوهش با این پرسش انجام شد که اینستاگرام چگونه از طریق مکانیسم محرومیت نسبی، ادراک کارآمدی نظام را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟فرضیه اصلی آن است که اینستاگرام با فعال‌سازی چهار فرایند مواجهه با شیوه‌های جدید زندگی، بازتولید ایدئولوژی‌های جدید، جابه‌جایی گروه مرجع و عدم تعادل ارزشی، شکاف میان انتظارات و توانمندی‌های واقعی را افزایش می‌دهد و ادراک کارآمدی نظام را تضعیف می‌کند. پژوهش حاضر به روش نظری-تحلیلی و با بهره‌گیری از چارچوب محرومیت نسبی تد رابرت گر انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد اینستاگرام با جایگزینی گروه‌های مرجع سنتی و برجسته‌سازی سبک‌های زندگی فرادست، مقایسه اجتماعی صعودی ایجاد کرده و با نمایشی و گزینشی بودن بازنمایی‌ها، اثرات روانی-اجتماعی آن تشدید می‌شود. بر اساس این نتایج، جهاد تببین هدفمند، ارتقای سواد رسانه‌ای، به‌عنوان راهبرد مقابله‌ای توصیه می‌شود.

روش های دستیابی به منافع مادی کشور از طریق سیاست خارجی در دولت خاتمی و احمدی‌نژاد

صابر جهانبین، مالک ذوالقدر، فرشید جعفری پایبندی

چکیده هدف نوشتار حاضر بررسی روش‌های دستیابی به منافع مادی کشور از طریق سیاست خارجی در دولت‌ خاتمی و احمدی‌نژاد بود که مطالعه به روش توصیفی- تحلیلی انجام گردید. دولت خاتمی با در پیش گرفتن تعامل با دولت‌های غربی که اصولا دارای اقتصاد مقتدری نیز بودند، موجبات تامین هر چه بیشتر منافع مادی کشور را فراهم سازد. اما گذر زمان ثابت نمود که کشورهای غربی و در راس آنها آمریکا، ورای منافع مادی خویش، تابع برخی رویدادهای بین المللی هستند و تا زمانی که رخدادهای سیاسی بر وفق آنها باشد، پایبند رفتارهای خود خواهند بود. دولت احمدی‌نژاد با تجربه حاصله از رفتار دول غربی با دولت خاتمی، تصمیم به استفاده از تعامل به روشی دیگر گرفته و در این مسیر اعتقاد بر این داشت که کشورهای آمریکای جنوی، آفریقایی و کشورهای در حال توسعه از پتانسیل‌هایی برخوردارند که در استفاده از آنها در کنار هم‌ می‌توان منافع مادی کشور را تامین نمود. با این وصف، به نظر می‌رسد استفاده از دستگاه دیپلماسی در راستای تامین منافع مادی کشور، از سوی هر دو رئیس جمهور با رویکرد به تعامل با کشورها، راهکاری مناسبی بود که می‌توانست با اندکی بررسی کارشناسی بیشتر و همچنین ایجاد هماهنگی با سایر نهادهای غیردولتی داخلی از موفقیت های مناسبتری در دستیابی به منافع مادی، برای کشور حکایت نماید.

تأثیر عوامل اجتماعی بر حقوق شهروندی(مطالعه موردی مناطق ۲۲ گانه شهر تهران)

احمد حاجی صفرعلی، ابوالقاسم حیدرآبادی، علی رحمانی فیروزجاه

چکیده این پژوهش با هدف بررسی تأثیر عوامل اجتماعی بر آگاهی از حقوق شهروندی در شهر تهران انجام شده است. اهمیت این موضوع در پیوند میان متغیرهای اجتماعی (سرمایه اجتماعی، هویت اجتماعی، نگرش به جهانی‌شدن، جهت‌گیری دینی و حضور در عرصه عمومی) با ارتقای آگاهی حقوقی شهروندان نهفته است؛ امری که هم از منظر نظریه‌های جامعه‌شناسی شهری و کنش ارتباطی و هم بر اساس مبانی حقوق اساسی و منشور حقوق شهروندی در ایران قابل توجیه است. روش تحقیق از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت، کمی و پیمایشی است. جامعه آماری شامل کلیه شهروندان بالای ۱۸ سال ساکن مناطق ۲۲گانه تهران بوده که با استفاده از نمونه‌گیری خوشه‌ای چندمرحله‌ای، ۳۸۴ نفر بر اساس فرمول کوکران انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه محقق‌ساخته با ۸۰ گویه بوده که روایی آن از طریق تحلیل عاملی تأییدی و نظر خبرگان و پایایی آن با آلفای کرونباخ (87/0) تأیید شد. برای تحلیل داده‌ها از مدل‌یابی معادلات ساختاری (SEM) استفاده گردید. یافته‌ها نشان داد سرمایه اجتماعی (β=0.42)، هویت اجتماعی (β=0.31)، جهت‌گیری دینی (β=0.28) و نگرش به جهانی‌شدن (β=0.22) اثر مثبت و معناداری بر آگاهی از حقوق شهروندی دارند، در حالی که حضور در عرصه عمومی اثر معنادار کمتری نشان داد. این نتایج نشان می‌دهد که ارتقای سرمایه اجتماعی و تقویت هویت اجتماعی شهروندان نقش مهمی در افزایش آگاهی آنان از حقوق شهروندی دارد. نوآوری این تحقیق در تلفیق رویکردهای جامعه‌شناختی و حقوقی و ارائه یک مدل بومی برای تبیین عوامل اجتماعی مؤثر بر آگاهی از حقوق شهروندی در کلان‌شهر تهران است. از نظر کاربردی، یافته‌ها می‌تواند راهنمایی برای شهرداری تهران و سایر نهادهای اجتماعی و فرهنگی در طراحی سیاست‌های ارتقای حقوق شهروندی، ایجاد بسترهای مشارکت اجتماعی و آموزش‌های عمومی باشد.

چالش های طرد اجتماعی در فرایند انتقال جوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست به زندگی مستقل در شهر ‌تهران: یک مطالعه کیفی در جمهوری اسلامی ایران

ماریتا باقری، اصغر محمدی، رضا اسماعیلی

چکیده در این پژوهش، به تحلیل چالش‌ها و مشکلات جوانان بی‌سرپرست و بدسرپرستی که پس از گذراندن سال‌ها در مراکز بهزیستی به‌عنوان افراد تحت حمایت، حالا وارد مرحله‌ای از زندگی می‌شوند که باید از سیستم حمایت‌های مستمر سازمان خارج ‌گردند و به تنهایی گذران زندگی داشته باشند می‌پردازد.در همین راستا هدف اصلی این پژوهش، چالش های طرد اجتماعی در فرایند انتقال جوانان بی‌سرپرست و بدسرپرست به زندگی مستقل(جامعه) در شهر تهران است. تحقیق حاضر یک پژوهش کیفی بوده و به روش پدیدار ‌شناسی انجام شد. ابزار پژوهش شامل مصاحبه عمیق فردی نیمه ساختاریافته است. مشارکت کنندگان پژوهش شامل دختران و پسران بی‌سرپرست انتقال یافته به جامعه بودند که حداقل سن آنها 21 سال و از انتقالشان نیز حداکثر 5 سال گذشته بود. انتخاب هدفمند بود. برای تحلیل داده‌ها از نرم افزار MAXQDA استفاده شد. در بررسی داده‌های حاصل از مصاحبه ها، به 4 مضمون اصلی و13زیر مضمون فرعی کدگذاری شد. یافته‌ها حاکی از مشکلات و چالش‌هایی بود که جوانان برای ورود به جامعه با آن روبه‌رو می‌شوند. این پژوهش به‌طور خاص بر چالش‌هایی همچون کمبود شبکه‌های حمایتی، عدم پذیرش جامعه، بحران‌های هویت‌یابی و حس دوگانگی در مواجهه با زندگی مستقل تمرکز کرد. نتایج تحقیق نشان داد که آنان با مشکلات گسترده‌ای در همه ابعاد زندگی خود روبرو هستند و برای رسیدن به زندگی مستقل و موفق، نیازمند حمایت‌های مستمر، آموزش‌های تخصصی و اصلاح نگرش‌های اجتماعی هستند.