کارکرد گرایی نهاد دولت صفویه در تکوین و تحول نظریه ولایت فقیه
مهدی الماسی، ابراهیم کلانتری
چکیده کارکردگرایی نهاد دولت صفوی در تکوین و تحول نظریه ولایت فقیه
چکیده
نظریه ولایت فقیه بهعنوان یکی از مهمترین مبانی فقه سیاسی شیعه، در دوره پیش از صفویه عمدتاً در حوزههای محدود حسبه، قضاء و اوقاف مطرح بود و کمتر به عرصه سیاست و مدیریت کلان وارد میشد. چالش اصلی، فقدان بستر نهادی و حمایت سیاسی برای بسط آن به قلمرو عمومی بود. پژوهش حاضر با رویکرد «نهادگرایی تاریخی» و روش تحلیل تاریخی–کارکردی، به تبیین نقش دولت صفوی در انتقال این نظریه از حوزه نظریات محدود فقهی به یک ساختار عملی حکومتی پرداخته است. بررسی اسناد، متون فقهی و شواهد تاریخی نشان میدهد که پیوند راهبردی میان نهاد سلطنت صفوی و نهاد فقاهت، عامل اصلی این تحول بوده است. یافتههای علمی پژوهش بیانگر آن است که دولت صفوی، با هدف تحکیم مشروعیت و تثبیت قدرت، شبکهای سازمانیافته از نهادها و نمادهای دینی ایجاد کرد؛ از تأسیس دیوان قضا و منصب شیخالاسلامی تا ساماندهی نظام اوقاف و تقویت شعائر عمومی شیعی. شخصیتهایی چون محقق کرکی با بهرهگیری از حمایت سلطنت، نظریه نیابت عامه را به اجرا گذاشتند و جایگاه فقیه را به «حاکم شرع» با اختیارات فراگیر ارتقا دادند. این روند، الگویی پایدار از تعامل و مشروعیتبخشی متقابل میان سلطان و فقیه پدید آورد که آثار آن تا جنبشهای متأخر، از نهضت مشروطه تا انقلاب اسلامی، امتداد یافت. نتیجه آنکه تحول ولایت فقیه در عصر صفوی، نه صرفاً یک تطور درونفقهی، بلکه محصول مستقیم کارکرد نهادی دولت بود که میراثی برگشتناپذیر در تاریخ اندیشه سیاسی شیعه بر جای گذاشت.

