هوش مصنوعی و پیوستارِ قدرتْ در سیاست خارجی ایران (جبرِ فیزیکی، چماق/هراس و راهبردِ بازدارنده)
سید جلال دهقانی فیروزآبادی، سعید چهرآزاد
چکیده یکی از چالش برانگیزترین مباحث سیاست خارجی ایران طی سالهای پساانقلاب اسلامی، بالاخص طی یک دهۀ اخیر، موضوع کلانداده بوده است. در طول این سالها کمترین نظریهپرداز و تئوریسینی درصدد پردازش به این چالش برآمدهاند اما بخشی از این مهم در این نوشتار محقق شده است. این شرایط منجر به طرح این سؤال می گردد که هوش مصنوعی چگونه در چهارچوب نظری پیوستار قدرت- در این مقاله مشخصا سه مولفۀ جبر فیزیکی، چماق/هراس و راهبردِ بازدارنده- بر تصمیمگیری رهبران سیاسی ایران و توفیق آنان در شکل گیری یک راهبرد بینالمللی تأثیر گذاشته است؟ فرضیه پژوهش حاضر بر این استدلال استوار است که طبق نظریۀ پیوستار قدرتِ کریستوفر هیل از میان متغیرهای 9 گانه در این پیوستارگونه، سه مولفۀ جبر فیزیکی، چماق/هراس و راهبردِ بازدارنده متمایل به قدرت سخت نقش ایفا کردهاند. یافتههای پژوهش از سه مولفۀ یاد شده به عنوان مهمترین عوامل در به سرانجام رسیدن اعمال قدرت سخت در زمانۀ هوش مصنوعی در سیاست خارجی ایران یاد میکند. بااین حال تاثیر متغیرهایِ 9 گانۀ دیگر پیوستار مزبور را در این میان نادیده نمیانگارد. در انجام پژوهش حاضر از روش کیفی از نوع تبیینی و منابع الکترونیکی و نوشتاری استفاده شده است.

